این سایت محصول یک دغدغۀ شخصی نسبت به گسترش محتوای مفید در وب فارسی است که در زمینه های اندیشۀ سیاسی، فلسفه، اجتماع و ادبیات اقدام به انتشار مقاله خواهد کرد. این پروژۀ فرهنگی در حال گسترش است و از هرگونه همکاری و پیشنهاد شما دوستداران فرهنگ و اندیشه در جهت ارتقای سطح کیفی سایت، صمیمانه استقبال خواهد شد.
خط مشی و اهداف سایت بدین ترتیب اعلام خواهد شد:

- کمک به گسترش محتوای مفید در وب فارسی
- ایجاد یک منبع مقاله در زمینه های اندیشۀ سیاسی، فلسفه، اجتماع و ادبیات
- کمک به نشر الکترونیکی آثار نویسندگان جوان و ناشناخته
- جمع آوری آرشیوهای کهنه در وب، بازآوری و دسته بندی آن

با سپاس و احترام: نصور نقی پور

خبرنامه

برای دریافت آخرین مقاله های سایت نصور، با وارد کردن ایمیل خود و تایید کردن لینکی که توسط feedburner به آدرس ایمیل شما ارسال می شود، عضو خبرنامه بخش مقاله های سایت شوید


حتما از طریق کلیک بر روی لینک ایمیل ارسالی از feedburner عضویت خود جهت دریافت روزانه مقالات را تایید کنید

خبرنامه که حاوی آخرین مقاله ها می باشد هر روز ساعت پنج عصر به وقت تهران به آدرس ایمیل شما ارسال می شود.

مجله فلسفی زیزفون

برای بسیاری از ما میشل فوکو فیلسوف قدرت است. این درحالی است که بسیاری هم از اینکه نام فوکو را در میان فیلسوفان سیاست ببینند تعجب میکنند. در واقع کسانی که آثار فوکو یا شروح قدیمیتر ــ نظیر کتاب کلاسیک درایفوس و رابینو، یا شرح فارسی محمد ضیمران ــ را میخوانند، بیش از آنکه او را فیلسوف قدرت بدانند، فیلسوف تاریخ و دلالت میدانند. در پایان کتاب درایفوس و رابینو (میشل فوکو فراسوی ساختارگرایی و هرمنوتیک) فوکو مطلبی با عنوان سوژه و قدرت نوشته است. او در این مقاله کوشیده است خواننده را قانع کند که بحث اصلی او به هیچ وجه قدرت نیست، بلکه این بحث صرفاً پیامد مطالعاتش درباب شکل گیری تاریخی سوژه در غرب است. گروه اول خوانندگان، این مقاله را تأکیدی بر حرف خودشان میدانند که به هر حال فوکو حتی در همین مقاله هم دربارۀ قدرت بحث کرده است؛ این در حالی است که گروه دوم، اساساً تعجب میکنند که چرا فوکو چنین مقاله ای نوشته است، مگر کسی فوکو را فیلسوف قدرت هم میداند؟

ادامه مطلب

اگوست کنت را پایه گذار پوزیتیویزم دانسته اند. او از کسانى بود که منکر فلسفه عقلى شد و طبق دیدگاه تاریخى اش دین و فلسفه را مربوط به دوره هاى گذشته مى دانست و معتقد بود علم مثبت «positive» علم تجربى است که علت هر پیشامد را در پیشامد تجربى دیگر مى جوید و بدین سان به قانون هاى علمى که را بطه ثابت میان نمودها هستند دست مى یابد.

ادامه مطلب

این مقاله در پی بررسی این موضوع است که آیا تیوتن را می‏توان پوزیتیویست نامید؟ در این صورت آیا رواست از متافیزیک نیوتون سخن راند؟ هر چند تکیه بحث بر«نیوتون»عالم بلند آوازه پیش قراول انقلاب علمی است، اما سعی شده از افقی فراتر، معرفت‌شناسانه پوزیتیویسم و متافیزیک را به کاوش بگیرد. در این رهگذر نیم نگاهی نیز به فیزیک معاصر داشته آراء متافیزیک مخفی در دیدگاه‌های فیزیکی نام‏آوران قرن اخیر را عیان کرده است. چارچوب این تحقیق در دو فصل قوام می‏یابد: 1-نیوتون پوزیتیویست، 2- ناگزیری از متافیزیک.

ادامه مطلب

فیلسوف‌ها در مورد مسائل اساسی مانند وجود خدا، نامیرایی روح و آزادی، اشتراک نظر ندارند. به همین علت به نظر کانت، نقد عقل در دادگاهی که خود عقل در مورد ادعاها و محدودیت‌های خود قضاوت کند، ضروری است. فقط عمل نقد است که می‌تواند باعث شود فلسفه به جدل‌های بیهوده تبدیل نشود و شکاکیت افرادی مثل هیوم بر فلسفه چیره نشود.

ادامه مطلب

انکسیمندروس (547-610 قبل از میلاد)معتقد بود ضرورتی ندارد آب یا هوا یا آتش را قطعاً به عنوان اصل یا صورت نخستین جسم مشخص سازیم. علت مادی و عنصر نخستین اشیاء چیزی بی کران و نامتعین (آپایرون)است که همه اشیاء از آن پدید آمده و دوباره به آن باز خواهند گشت. این ماده نامحدود، همه جهان های بی شمار را دربر گرفته و زمان بدین سان تعیین کننده پیدایش، هستی و از میان رفتن است. حرکت جاویدان است و در نتیجه همه آسمانها در آن به وجود می آیند؛ زیرا بدون حرکت، پیدایش و زوال وجود ندارد. مقدر است اشیاء بار دیگر از اصل خود دور گردند تا بتوانند بی عدالتیها و کینه جوییها و ستمهای روا داشته خود نسبت به یکدیگر را در مدتی معلوم و محتوم جبران کنند. جهان به صورت مجموعه اضدادی نظیر گرمی و سردی و رطوبت و خشکی در مقابل ما نمایش می یابد و لذا مناسبتر است اضداد را همچون موجوداتی منفک از توده ای بدانیم که هیچ یک از اضداد را اختصاصاً به عنوان ماده اولی یا جوهر نخستین در بر نگرفته است. این عناصر با یکدیگر تضاد دارند؛ چنانکه هوا سرد است و آب، مرطوب و آتش، حرارت دارد و لذا در صورت بی کرانی یا عدم تناهی هر یک از این عناصر، دیگر عناصر مجالی برای ظهور نمی یافتند. پس جز یک جوهر جاوید و لایزال نباید وجود داشته باشد و آن عبارت از چیز یا امر نامتعینی است که ماسوا را به وجهی احسن پدید آورده است.

ادامه مطلب

فوکو در آثارش نشان داد که شرایط امکان بسط سازوکار عقلانیت، هنگامی مهیا گشت که ساختارهای نظارتی و انضباطیِ کلان زوال یافت و لاجرم شبکه قدرت و سلطه برای تثبیت خویش محتاج اشکال ظریف‌تر نظارت شد. عیان کردن این روند، محتاج برپا کردن گونه‌ای خاص از روش‌شناسی بود؛ روش‌شناسی‌ای که اجزای آن گاه در یک اثر در کنار همدیگر عمل می‌کنند و گاه یکی بر بقیه غالب می‌گردد. فوکو در نظم گفتار رئوس این رویکرد را بررسی می‌کند؛ او از دل چنین رویکرد انتقادی‌‌ای است که موفق می‌گردد ابعاد تاریک و خاموش رویدادها را مرئی کند. او روایت واقعی را از دل روایت رسمیِ تاریخ اخذ نمی‌کند، بلکه پیِ آن را در مکث‌ها و سکوت‌ها می‌جوید.

ادامه مطلب

ایدئولوژی تنها یک شکل سازمان‌یافته (از لحاظ ذهنی) بر اساس نظمی ذهنی است که با عناصر برگرفته از ساختارهای فکر شده و پیشینی شکل می‌گیرد که درون خود گویای نوعی انسجام یا لااقل فاقد تضاد باشند. این ساختارها که البته پایه‌های اساسی آنها را باید در اندیشه هند و اروپایی و به ویژه یونانی جست که سپس از خلال عقلانیت اروپایی خود را جهانشمول پنداشتند و خود را به جهان تحمیل کردند، دانست، تا پیش از مطالعات مردم‌نگارانه قرن بیستم و تجربه خونین خود این قرن در کشورهای مرکزی گسترش اروپایی، بی‌شک و تردید پذیرفته می‌شدند. اما امروز هر چه بیش از پیش و یک به یک زیر سوال می‌روند و هر چند به دلیل شکل‌گیری جهان بر اساس این ساختارهای ذهنی، عملا برای زیستن در آن باید از آنها استفاده و تبعیت کرد، تحولات فناورانه و یا بهتر بگوییم «احتمال بالقوه» چنین تحولاتی و پیش‌بینی‌ناپذیر شدن، فازی شدن روابط و مفاهیم و عدم‌قطعیتی که هر روز خود را بیش از پیش به مثابه ساختار اصلی به جهان تحمیل می‌کند، عواملی بوده‌اند که شکلی از اشکال «دگر زیستن» دراین جهان را هر چه بیشتر بر روی یک طیف «ممکن» قرار می‌دهند.

ادامه مطلب

کی یرکگارد برای برداشت هایش از انتخابی بنیادین میان حالت "ملحدانه" و حالت اخلاقی زندگی و حتی برای "پرواز ایمان" فراتر از سطح اخلاقی به خوبی شناخته شده است. او مطالب بسیاری درباره تمایز میان حالت ممکن اخلاقی انسان دارد. یک حالت یادآور مفهوم هگلی زندگی اخلاقی است، در حالی که دیگری در برخی جنبه های شبیه به اخلاق کانتی است و نیز حالت وجودی رقیب آن را مطرح می کند و حالت سوم وابسته به درک او از زندگی اصیل و دینی است.

ادامه مطلب

شوپنهاور (1860-1788) نیز همچون کانت و ارسطو بیشترین اهمیت را برای هنر قائل است. وی تصور ارسطویی هنر به مثابه شناخت را می پذیرد، اما از ارسطو فراتر می رود. به زعم وی هنر رازگشایی از سرشت واقعیتی است که حقایق مابعدالطبیعی را پیشاروی ما قرار می دهد. شوپنهاور- همچون افلاطون و کانت- پدیدار را از واقعیت فی نفسه جدا می کند. جهانی که در تجربه هر روزه بر ما آشکار می شود، باز نمود محض است. این جهان در سیطره اصول تفرد و جهت کافی قرار دارد- بر اساس اصل جهت کافی هر رویدادی جهتی دارد و بر اساس اصل تفرد هر شخص یا شیئی از دیگران مجزاست.

ادامه مطلب

جرج‌ اُروِل‌ (۵۰ ـ ۱۹۰۳) نام‌ مستعار اریک‌ آرثر بلر، یکی‌ از نویسندگان‌ نامدار انگلیسی‌ در قرن‌ بیستم‌ بود. از او چند رمان‌ و بسیاری‌ مقاله‌ و نقد ادبی‌ همه‌ دارای‌ صبغة‌ اجتماعی‌ و انسانی‌ و اغلب‌ سیاسی‌ به‌ جا مانده‌ است‌. ارول‌ به‌ سوسیال‌ دموکراسی‌ و عدالت‌ اجتماعی‌ اعتقاد پرشور داشت‌ و مخالف‌ آشتی‌ناپذیر استبداد و توتالیتاریسم‌ به‌ هر شکل‌ بود. به‌ علت‌ این‌ اعتقاد، در جنگ‌ داخلی‌ اسپانیا در دهة‌ ۱۹۳۰ بر ضد فرانکو و فالانژیست‌ها به‌ صف‌ جمهوری‌خواهان‌ پیوست‌ و در کنار جنگجویان‌ «حزب‌ کارگری‌ اتحاد مارکسیستی‌» (POUM) ــ و نه‌ کمونیست‌ها که‌ آنان‌ را وابسته‌ به‌ استالین‌ می‌دانست‌ ــ مردانه‌ جنگید و فقط‌ هنگامی‌ جبهه‌ را ترک‌ گفت‌ که‌ گلوله‌ به‌ گلویش‌ اصابت‌ کرد و او را تا آستانة‌ مرگ‌ پیش‌ برد. یادگار این‌ تجربة‌ شورانگیز کتاب‌ به‌ یاد کاتالونیا (۱۹۳۸) بود (ترجمة‌ فارسی‌ به‌ همین‌ قلم‌). همان‌ پیکار سرسختانه‌ با توتالیتاریسم‌ همچنین‌ او را به‌ نگارش‌ دو کتاب‌ معروف‌ ۱۹۸۴ و قلعة‌ حیوانات‌ در مخالفت‌ با استالینیسم‌ برانگیخت‌. این‌ دو کتاب‌ که‌ هر دو به‌ فارسی‌ ترجمه‌ شده‌اند، شهرت‌ جهانی‌ ماندگار یافته‌اند. به‌ علاوة‌ چندین‌ نوشتة‌ کوتاه‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ نیز در بیان‌ همان‌ معنا و در همان‌ جهت‌ فکری‌ از او باقی‌ است‌ که‌ این‌ مقاله‌ از آن‌ مقوله‌ است‌. ویژگی‌ برجستة‌ نوشته‌های‌ ارول‌ صمیمیت‌ و راستگویی‌ و زبان‌ روشن‌ و بی‌تکلف‌ است‌.

ادامه مطلب