این سایت محصول یک دغدغۀ شخصی نسبت به گسترش محتوای مفید در وب فارسی است که در زمینه های اندیشۀ سیاسی، فلسفه، اجتماع و ادبیات اقدام به انتشار مقاله خواهد کرد. این پروژۀ فرهنگی در حال گسترش است و از هرگونه همکاری و پیشنهاد شما دوستداران فرهنگ و اندیشه در جهت ارتقای سطح کیفی سایت، صمیمانه استقبال خواهد شد.
خط مشی و اهداف سایت بدین ترتیب اعلام خواهد شد:

- کمک به گسترش محتوای مفید در وب فارسی
- ایجاد یک منبع مقاله در زمینه های اندیشۀ سیاسی، فلسفه، اجتماع و ادبیات
- کمک به نشر الکترونیکی آثار نویسندگان جوان و ناشناخته
- جمع آوری آرشیوهای کهنه در وب، بازآوری و دسته بندی آن

با سپاس و احترام: نصور نقی پور

خبرنامه

برای دریافت آخرین مقاله های سایت نصور، با وارد کردن ایمیل خود و تایید کردن لینکی که توسط feedburner به آدرس ایمیل شما ارسال می شود، عضو خبرنامه بخش مقاله های سایت شوید


حتما از طریق کلیک بر روی لینک ایمیل ارسالی از feedburner عضویت خود جهت دریافت روزانه مقالات را تایید کنید

خبرنامه که حاوی آخرین مقاله ها می باشد هر روز ساعت پنج عصر به وقت تهران به آدرس ایمیل شما ارسال می شود.

در آوریل ۱۹۲۸ ارنست میلر همینگوی همراه همسر دومش، پائولین فایفر، برای اولین بار پا به هاوانا گذاشت. آن دو با کشتی انگلیسی اُریتا از لا روشل به کی‏وست می رفتند، نزدیک یازده ماه بود ازدواج کرده بودند و هیچ‏ علاقه‏ی به شهر کارائیبی نداشتند الاٌ این که بعد از زمستان سخت فرانسه و دو هفته سفر روی آن اقیانوس بی‏کران، دو روز در منطقه‏ ی حاره توقف کنند.

ادامه مطلب

خوان رولفو نویسنده‌ی حرفه‌ای نبود. حرفه‌ای به این معنی که کارش نوشتن باشد واز این راه گذران بکند. او به مشاغل متعدد روی آورد، از جمله کار کردن در اداره‌ی مهاجرت، بعد استخدام در کارخانه‌ی لاستیک‌سازی گودریچ و آنگاه استخدام در ادارات دیگر. روزنامه‌نگاری هم زندگی‌اش را تامین نمی‌کرد و کار دانشگاهی هم نداشت. رولفو را به هیچ معنی نمی‌توانیم روشنفکری از نوع اوکتاویو پاز بدانیم. او می‌نوشت از آن روی که ناچار از نوشتن بود. بی‌گمان خوانندگان او این ضرورت را در داستان‌های‌اش احساس کرده‌اند، نوعی فوریت و فشردگی که با تجربه‌ای عینی و ملموس پیوند می‌یابد. اما این تجربه در آمیخته با فراست و مهارت ادبی سرشاری است که خود از مطالعه‌ی گسترده و مداوم حاصل شده است. رولفو آموخته بود که روستاییان خود را از دل نوشته‌های فاکنر و توماس وولف و جیمز جویس و کنوت هامسن بیرون بکشد. این مطالعه‌ی گسترده سبب شد که پدرو پارامو از ویژگی‌ها و جایگاهی کلاسیک برخوردار شود. اما رولفو نویسنده‌ای است که رمان موجزش را نه با مرکب که با خون خود می‌نویسد و خواننده برای دریافت این نکته باید زندگی نامه‌ی او را با این رمان مقایسه کند.

ادامه مطلب

چگونه می‌توان خود را در معرض هدایت قرآن قرار داد؟ این پرسشی است که مرحوم آیت‌الله طالقانی در آغز تفسیر پرتوی از قرآن با خواننده مطرح می‌سازد. آنچه در پی می‌آید، بخشی از پاسخ آن پیر فرزانه به همین پرسش است. همچنان که در پایان این نوشتار آمده، خوانند ارجمند درمی‌یابد که آن بزرگمرد این کتاب شریف را در زندان و به واقع در نامناسب‌ترین مکان برای تحقیق و تألیف نگاشته است.

ادامه مطلب

اگوست کنت را پایه گذار پوزیتیویزم دانسته اند. او از کسانى بود که منکر فلسفه عقلى شد و طبق دیدگاه تاریخى اش دین و فلسفه را مربوط به دوره هاى گذشته مى دانست و معتقد بود علم مثبت «positive» علم تجربى است که علت هر پیشامد را در پیشامد تجربى دیگر مى جوید و بدین سان به قانون هاى علمى که را بطه ثابت میان نمودها هستند دست مى یابد.

ادامه مطلب

این مقاله در پی بررسی این موضوع است که آیا تیوتن را می‏توان پوزیتیویست نامید؟ در این صورت آیا رواست از متافیزیک نیوتون سخن راند؟ هر چند تکیه بحث بر«نیوتون»عالم بلند آوازه پیش قراول انقلاب علمی است، اما سعی شده از افقی فراتر، معرفت‌شناسانه پوزیتیویسم و متافیزیک را به کاوش بگیرد. در این رهگذر نیم نگاهی نیز به فیزیک معاصر داشته آراء متافیزیک مخفی در دیدگاه‌های فیزیکی نام‏آوران قرن اخیر را عیان کرده است. چارچوب این تحقیق در دو فصل قوام می‏یابد: 1-نیوتون پوزیتیویست، 2- ناگزیری از متافیزیک.

ادامه مطلب

فیلسوف‌ها در مورد مسائل اساسی مانند وجود خدا، نامیرایی روح و آزادی، اشتراک نظر ندارند. به همین علت به نظر کانت، نقد عقل در دادگاهی که خود عقل در مورد ادعاها و محدودیت‌های خود قضاوت کند، ضروری است. فقط عمل نقد است که می‌تواند باعث شود فلسفه به جدل‌های بیهوده تبدیل نشود و شکاکیت افرادی مثل هیوم بر فلسفه چیره نشود.

ادامه مطلب

انکسیمندروس (547-610 قبل از میلاد)معتقد بود ضرورتی ندارد آب یا هوا یا آتش را قطعاً به عنوان اصل یا صورت نخستین جسم مشخص سازیم. علت مادی و عنصر نخستین اشیاء چیزی بی کران و نامتعین (آپایرون)است که همه اشیاء از آن پدید آمده و دوباره به آن باز خواهند گشت. این ماده نامحدود، همه جهان های بی شمار را دربر گرفته و زمان بدین سان تعیین کننده پیدایش، هستی و از میان رفتن است. حرکت جاویدان است و در نتیجه همه آسمانها در آن به وجود می آیند؛ زیرا بدون حرکت، پیدایش و زوال وجود ندارد. مقدر است اشیاء بار دیگر از اصل خود دور گردند تا بتوانند بی عدالتیها و کینه جوییها و ستمهای روا داشته خود نسبت به یکدیگر را در مدتی معلوم و محتوم جبران کنند. جهان به صورت مجموعه اضدادی نظیر گرمی و سردی و رطوبت و خشکی در مقابل ما نمایش می یابد و لذا مناسبتر است اضداد را همچون موجوداتی منفک از توده ای بدانیم که هیچ یک از اضداد را اختصاصاً به عنوان ماده اولی یا جوهر نخستین در بر نگرفته است. این عناصر با یکدیگر تضاد دارند؛ چنانکه هوا سرد است و آب، مرطوب و آتش، حرارت دارد و لذا در صورت بی کرانی یا عدم تناهی هر یک از این عناصر، دیگر عناصر مجالی برای ظهور نمی یافتند. پس جز یک جوهر جاوید و لایزال نباید وجود داشته باشد و آن عبارت از چیز یا امر نامتعینی است که ماسوا را به وجهی احسن پدید آورده است.

ادامه مطلب

فوکو در آثارش نشان داد که شرایط امکان بسط سازوکار عقلانیت، هنگامی مهیا گشت که ساختارهای نظارتی و انضباطیِ کلان زوال یافت و لاجرم شبکه قدرت و سلطه برای تثبیت خویش محتاج اشکال ظریف‌تر نظارت شد. عیان کردن این روند، محتاج برپا کردن گونه‌ای خاص از روش‌شناسی بود؛ روش‌شناسی‌ای که اجزای آن گاه در یک اثر در کنار همدیگر عمل می‌کنند و گاه یکی بر بقیه غالب می‌گردد. فوکو در نظم گفتار رئوس این رویکرد را بررسی می‌کند؛ او از دل چنین رویکرد انتقادی‌‌ای است که موفق می‌گردد ابعاد تاریک و خاموش رویدادها را مرئی کند. او روایت واقعی را از دل روایت رسمیِ تاریخ اخذ نمی‌کند، بلکه پیِ آن را در مکث‌ها و سکوت‌ها می‌جوید.

ادامه مطلب

برای بسیاری از ما، داوری درباره «اخلاق ماکیاولی»، کاری به غایت سهل و مختصر می نماید. این اندیشمند فلورانسی، عموماً به عنوان اصلی ترین مبین رویکرد غیراخلاقی به سیاست شناخته می شود که به «خشونت» و «فریب» مشروعیت می بخشد. او را آفریدگار این جمله بدنام می شناسیم که «هدف، وسیله را توجیه می کند» و نیز کسانی را که از این مشرب می نوشند، ملقب به «ماکیاولیست» می کنیم. اما در واقع، چیزی بیش از برداشت عرفی و تعبیر عامیانه از خلق و خو و شخصیت او وجود دارد.

ادامه مطلب

بر زمینی لرزان از تنهایی، در روزگاری تلخ و سیاه که نان نیروی شگفت رسالت را مغلوب کرده و پبغمبران گرسنه و مفلوک از وعده‌گاه‌های الهی می‌گریزند و بره‌های گم‌شده دیگر صدای هی‌هی چوپانها را در بهت دشتها نمی‌شنوند، در دیار تکیده‌ی قحطی‌زده‌ی خشکیده‌ای‌ که خورشیدش سرد است و برکت از زمینهایش رفته و سبزه‌ها به صحراهایش خشکیده و ماهیان به دریاهایش خشکیده و خاک مردگانش را دیگر به خود نمی‌پذیرد، در زمانه‌ای که دیگر کسی به عشق نمی‌اندیشد، و دیگر کسی به فتح نمی‌اندیشد، و دیگر هیچ‌کس به هیچ‌چیز نمی‌اندیشد، در سرزمینی که راههایش ادامه‌ی خود را در تیرگی رها می‌کنند، و خون بوی بنگ و افیون می‌دهد، و زن‌های باردار نوزادهای بی‌سر می‌زایند و گاهواره‌ها از شرم به گورها پناه می‌برند، در جهان بی‌تفاوتی فکرها و حرفها و صداها، در جهانی شبیه به لانه‌های ماران، در جهانی پر از صدای حرکت پاهای مردمی که همچنان که تو را می‌بوسند در ذهن خود طناب دار تو را می‌بافند، در میان آدمهای پوک، آدمهای پوک پر از اعتماد که دندانهایشان وقت جویدن سرود می‌خوانند و چشمهایشان وقت خیره شدن می‌درند، در میان جنازه‌های خوش‌بخت، جنازه‌های ملول، جنازه‌های ساکت متفکر، جنازه‌های خوش‌برخورد، خوش‌پوش، خوش‌خوراک؛ فروغ بی‌نهایت تنهاست، خودش تنهاست، اتاقش تنهاست، حیاط خانه‌اش تنهاست، درخت حیاط خانه‌اش، تک‌درختی تنهاست، دنیایش دنیای تنهایی‌ست.

ادامه مطلب