سالهای پایانی قرن نوزدهم در فرانسه را باید دوران استقرار جمهوری و تبدیل شدن اشراف به طبقهای دانست که علیرغم دور شدن از قدرت کهنسال خود مدعی حافظه تاریخی فرهنگی بودند که نقش مهمی در مدرنیسم داشت. زولا در این شرایط بود که از جایگاه نویسندهای مکتبی تبدیل به روشنفکری نمادین شد. به واقع روشنفکری و عمل روشنفکری زولا و حامیان او را باید محصول جمهوری دانست.
او که تجربه زیستن در آخرین دوران سلطنتی فرانسه یعنی سالهای امپراتوری ناپلئون سوم را داشت، شکستی را تماشا کرد که برای فرانسویها پایان قطعی و رسمی یک دوره طولانی بود. سقوط ناپلئون سوم در سال ۱۸۷۰م. مقابل قدرت تازه اروپا یعنی آلمان که به صدراعظمی بیسمارک میتاخت نهتنها کار نهاد سلطنت را یکسره کرد بلکه باعث شد جریانهای فکری تازهای در فرانسه و در حوزههای مختلف از جمله ادبیات شکل بگیرند که سرنوشتساز بودند. زولا بر اساس همان شکست تحقیرآمیز رمان درخشان «شکست» را نوشت.
رمانی که برعکس بسیاری از آثار اینچنینی نه دم از ملیگرایی و خط و نشان کشیدن برای آلمانها داشت و نه یک روایت تراژیک بود از یک فاجعه نظامی. شکست کنار آثار قبل و بعد امیل زولا تبدیل به حلقه ارتباطی شد که مبین این نکته بود که جامعه فرانسه فاسد و رو به اضمحلال است. او در مجموعه حجیم خود یعنی «خانواده روگن ماگار» چیزی نزدیک به بیست رمان به هم پیوسته نوشت که رمان «شکست» از منظر فکری جایگاه ویژهای دارد.
در واقع اگر او در رمانهای «ژرمینال» در آغوش چپ میافتد، در «شاهکار» نوگراییهای امپرسیونیستها را پایانیافته تلقی میکند، در «زمین» روایت وراثت و رابطه زمین و خون را تصویر میکند، در «انسان وحشی» به سمت روانشناسی غریزه انسان فرودست فرانسوی میرود و... در رمان شکست نطفه روایتی از کار نویسنده را میبندد که طی آن نه کنار تاریخ بلکه مقابل آن ایستاده است.
شاید یکی از دلایلی که شروع حرکتهای روشنفکری را به نام امیل زولا بازمیگرداند درک همین قضیه باشد که او در وهله نخست از زبان اشرافی و حرکتهای محفلی ایشان دور شد و در وهله بعد به مضامین اغلب سیاه، چرک و زخمخوردهای پرداخت که اصلا در ادبیات فرانسه سابقه نداشت. ناتورالیست بودن زولا بر تمام منتقدان و تاریخ ادبینویسان آشکار است اما این جبرگرایی دقیقا به مرحلهای رسید که در آن میشد بنبست جامعه فرانسه اعم از اشراف، طبقه متوسط و طبقه فرودست را مشاهده و درک کرد.
فقدان اَبرقهرمان یا نقطهمحوری امیدبخش در تمام آثار او، زولا را در هیئت آنارشیستی نمایش میدهد که برعکس هموطناش الکساندر دوما دیگر به فرانسه ایمان ندارد؛ به فرانسه تحقیر شده فربه که آرمانهای انقلاب ۱۷۸۹م. را از کف نهاده و توتالیتاریسم مفرطی را طراحی کرده که در هیچ وجهی اصیل نیست.
دست به دست شدن چندباره قدرت میان جمهوریخواهان و خانوادههای سلطنتی بوربون و بوناپارت در فاصله میان سقوط ناپلئون اول تا ناپلئون سوم از فرانسه امپراتوریای بییال و دم واشکم و از فرانسه جمهوریخواه کاریکاتوری مضحک ساخته بود. زولا از طبقه متوسط و با دیدگاه انتقادی این وضعیت تاریخی – سیاسی را به نقد میکشد و با رمانهای گستاخ و بیپروایش اخلاقگرایی میانمایه را تحقیر کرده و اجازه میدهد تا دمل نیشتر بخورد.
در سالهای پایانی قرن زولا درگیر محاکمه افسر ارتشیای به نام دریفوس میشود که به واسطه اقلیت مذهبیاش از سوی دیدگاه اکثریت مذهبی محاکمه میشود. در واقع او به جرم خیانت وارد دادگاه میشود اما زولا این میدان را به منزله نوعی تفتیش عقاید پنهانی دریافته و با نوشتن مقاله «تاریخی» من متهم میکنم مقابل جمهوری راستگرای تازه مستقر شده میایستد. حرکت روشنفکرانه او که بعدها به آغاز تاریخ روشنفکری تعبیر شد، با وجود ابعاد نمادیناش از سوی اکثریت جامعه محکوم میشود.
جمهوری پس مردم پنهان میشود. قوه قضاییه فرانسه زولا را به ضدیت با وطن متهم میکند و او به تبعیدی ناخواسته چندسالی را در لندن میگذراند. مفهوم نخنما شده روح ملی که او در رمان «شکست» از آن نوشته بود در این مرحله مقابل او قرار میگیرد و جمهوری و دموکراسی با سلاح و رفتار امپراتوری درباره او حکم میکند. هر چند بعد از سالها فعالیت زولا و یارانش - که کلمانسو که بعدها نیز رئیسجمهور فرانسه شد نیز میان آنهاست - دریفوس تبرئه شده و از او اعاده حیثیت میشود اما تصویری از درهای بسته فرانسه جمهوری نمایش داده میشود که همان ناسیونالیسم بناپارتی در رگ و پیاش پیچیده است.
زولا هر چند چپگرا نبود اما با حرکت ضد جریانش مقابل قدرتی میایستد که اشرافیت راستگرای پرشمار مدعی تاریخ آن هستند و اکثریت عامه مردم نیز در بند تفاوتهای مذهبیشان حکم میکنند. مرگ او در حالتی مشکوک و بر اثر خفگی اتفاق میافتد. در خواب لوله بخاری اتاقش مسدود شده و احتمالا اولین روشنفکر مدرن فرانسوی ترور میشود. جمهوری ترتیب تشییع جنازه باشکوهی را میدهد. نیمی از پاریس پی جنازه بیجان او راه میافتند و اولین دوربینهای فیلمبرداری هم دقایقی از این مراسم را ضبط میکنند.
زولای معترض زیر سایه پرچم سه رنگ فرانسه و با سرود مارسییز دفن میشود و این اتفاق در حالی میافتد که جمهوری متهم به قتل اوست. متهم به ساختن شرایطی که روی تلخ دموکراسی جامعه ملیگرای فرانسه را نشان دهد. زولا با متهم کردن سیستم و برانگیختن انبوه پوپولیستهای کشورش همان کاری را کرد که در قالب رمانهایش با آنها کرده بود. زشتی و تعفن چند قرن افتخار بیهوده و تاریخسازیهای تقدیس شده را بازآفرینی کرده و با نوشتن از ته جامعه، خشونتی را روایت کرده بود که میراث فریادهای شادی برای بازگشت یا تاجگذاری امپراتورهای مختلف بود.
او زمانی توانست کار روشنفکرانه انجام دهد که دست به عملگرایی زد، متهم کرد، مقاله نوشت و سیستم قضایی را که مدعی شعارهای انقلاب بود بیاعتبار کرد. هر چند او پیروز شد اما باید اذعان کرد اولین روشنفکر فرانسوی مقهور همان جمهوریای شد که به زغم زولا شکست خورده و با دستاندازی به میراث سلطنت استوار شده بود. امیل زولا با این حرکت عملی فردی و متکی به شخص انجام داد که حتی فرهنگ و ادبیات اشرافی فرانسه را نیز در بیشتر اوقات مقابل خود قرار داد. زولا روشنفکری تنها بود و همین در اقلیت بودناش بود که مفهوم تنهایی روشنفکر را به مدلی تاریخی تبدیل کرد برای کار روشنفکری.
منبع: هفته نامه شهروند امروز