صفحه نخست | درباره ما | کتابخانه PDF | وبلاگ نصور | آگهی در سایت | ارتباط با ما | جستجو
آگهی

 

پیوندها

برای درج پیوند وبسایت یا وبلاگ مرتبط با حوزه اندیشه خود، از طریق بخش تماس با ما اقدام فرمایید.

افت و خیز ادبیات داستانی دهه اخیر ما :: حسن اصغری

وضعیت نقد و نظر در هر دو حوزه شعر و داستان اسف بار است. ما منتقد حرفه ای نداریم. ما نظریه پرداز هنری نداریم تا در کنارش منتقد ادبی رشد کند و با نگاهی تحلیلی و تفسیری آثار ادبی را بگشاید و متن های چند لایه و ژرف را تأویل کند.


بسیاری از منتقدان غیرحرفه ای ما، کارشان بیشتر بررسی و معرفی موضوعی و اطلاع رسانی از بستر ظاهری تک بعدی متن های ادبی است. این گونه نگاه می تواند اطلاعات کلی به خواننده بدهد، اما هیچ گاه خواننده را به سوی ژرفنای متن ها نزدیک نمی کند. حتی ممکن است خواننده را از ژرفنای متن بتاراند و او را در سطح بلغزاند.

این تاراندن ها و لغزاندن ها عموماً خواننده را راحت پسند و آسان یاب بار می آورد. می گوییم بحران در شعر و داستان، امروزه گریبانگیر و فراگیر شده است.

به نظر من، سطحی بینی و سطحی نگاری منتقدان غیرحرفه ای ما نقش عمده ای در پدید آمدن بحران ها داشته و دارند. البته عوامل گوناگون از جمله ریشه های اجتماعی و فرهنگی درازمدت در پدید آمدن بحران های هنری نقش ساز و حتی در مقاطعی زاینده بحران های فرهنگی اند؛ اما منتقدان و نظریه پردازان و مبلغان و مروجان آثار سطحی نگر و تک بعدی، گاه نقشی تعیین کننده دارند.

عده ای آثار نظریه پردازان هنری خارجی را با نگاهی شیفته و مطلق گرا ترجمه و معرفی کردند که خودشان نه نقدنویس اند و نه نظریه پرداز هنری و نه هنرشناس. البته نمی توان گفت که مترجمان آثار نظری حتماً باید منتقد و نظریه پرداز و هنرشناس باشند؛ اما افرادی صاحب نظر و آگاه به نظریه های جور واجور هنری، باید با مقالاتی تحلیلی و انتقادی با نظریه های گاه کلیشه ای، برخورد کنند تا این پندار در اذهان پدید نیاید که نظریه های ارائه شده، سخن ابدی و ازلی است.

متاسفانه بسیاری از شعرا و داستان نویسان جوان ما، می کوشند تا با الگو و سرمشق قرار دادن دستورالعمل های از پیش تعیین شده نظریه پردازان، شعر بسرایند و داستان بنویسند. این نگاه سطحی و ساده انگارانه به نظر من، بستر اصلی بحران را پدید آورده است که منتقدان غیرحرفه ای و ساده اندیش در تقویت و استوار کردن اینگونه نگاه ها سهم بسیار داشته اند.

داوری های داوران به اصطلاح شعرشناس و داستان شناس نیز در شالوده ساختن اینگونه نگاه یاری کرده اند و می کنند. بسیاری مواقع دیده ایم که داوران مدعی نه منتقد خبره و هنرشناس اند و نه ژرف نگر در عرصه شعر و داستان.

البته کسی نمی تواند ادعا کند که با چند مقاله انتقادی می تواند شالوده های نقد سطحی نگر و پندارباف را فرو ریزد و ستون های نو و بکری پی افکند. چنین حرکتی، بضاعتی سترگ و امکاناتی گسترده در عرصه فرهنگی و کار حرفه ای و مستمر را می طلبد که از پس یک یا چند تن بر نمی آید.

به نظر من با پیگیری سخنان آسیب شناسانه و استمرار دیدگاه های انتقادی، اندک اندک می شود در حوزه نقد و نظر حرکتی تازه ایجاد کرد.

البته این مهم از عهده عده ای معدود برنمی آید.

شک نیست که ما منتقدان ژرف نگر با دیدگاهی چندبعدنگر و موشکاف داریم، اما اینها به تعداد انگشتان یک یا دو دست اند و حرفه ای هم کار نمی کنند و نمی نویسند. ما تا زمانی که حوزه های نقد و تحلیل و تأویل آثار هنری را جدی نگیریم و در گسترش کار سختکوشانه و حرفه ای آن تلاش نکنیم، نمی توانیم از بحران فعلی خارج شویم. مسلماً در بحران فعلی نیز نمی توانیم انتظار داشته باشیم که آثار برجسته ای در عرصه شعر و داستان توسط نوآمدگان جوان، پدید آیند که از الگوها و دستورالعمل های از پیش تعیین شده و گاه کلیشه ای برکنار باشند.

ما در دهه سی و چهل و حتی تا نیمه دهه پنجاه با بحرانی در شعر و داستان روبه رو نبودیم. چرا که در آن دهه ها داستان نویسان و شعرای ما فقط به زندگی و آثار ادبی نگاه می کردند و الگوها و سرمشق ها و جاذبه ها، زندگی جاری بود و آثار هنری یک هزار ساله خودی و آثار چند سده کشورهای دیگر.

ذهن و اندیشه آنان گرفتار نظریه های هنری ای نبودند که در دو دهه اخیر اذهان و نگاه جوانان دست اندرکار شعر و داستان را اشغال کرده اند.

ما در این دو دهه شاهد بوده ایم که بسیاری از جوانان شاعر و داستان نویس، با دستورالعمل های نظریه پردازان اروپایی شعر سروده اند و داستان نوشته اند.

به نظر من تفاوتی میان دستورالعمل های جناحی و سیاسی و غیرجناحی و غیرسیاسی وجود ندارد. هر دستورالعملی در عرصه آفرینش هنری مخرب و تباه کننده است. حال اگر این دستورالعمل ها حزبی و تبلیغی و ایدئولوژیک باشند یا خلاف این چارچوب ها، آثار خلاقه هنری برجسته، با دستورالعمل های بسته بندی شده و با احکام پدید نمی آیند. پس نقد و تحلیل و بازنگری انتقادی از نظریه های ارائه شده هنری، ضرورتی است انکارناپذیر.

ما در این مقطع بحرانی، به منتقدانی نیاز داریم که آثار هنری دیروز و امروزمان را بشکافند و تحلیل کنند و گوهرها و خار و خس ها را نشان بدهند. ما به منتقدانی نیاز نداریم که آثار هنری پدید آمده امروز ما را با ملاک ها و نظریه های هنری از پیش تعیین شده انطباق دهند و بکوشند تا نظریه ها را سوار گرده آثار هنری کنند و بگویند؛ «چارچوب و شالوده این متن پسامدرن است. چارچوب و شالوده آن متن مدرن یا پیش از مدرن یا مفهوم گرا یا سیاسی یا غیرسیاسی است.»

اینگونه نگاه کردن ها به آثار هنری، آفت زا و عقیم کننده نیروی خلاقه جوانان است.

تولید و ارائه داستان اعم از کوتاه و رمان در دهه اخیر از لحاظ کمی در طول هشت دهه گذشته داستان نویسی کشورمان، بی نظیر بوده است.

خیره کننده ترین پدیده تازه در دل این رخداد بی نظیر، حجم عناوین آثار داستانی خانم هاست. این پدیده تازه نشان دهنده شکسته شدن طلسم اقتدار ادبیات مذکر و مردسالارانه یک هزار ساله ماست. اکنون بخشی از میدان ادبیات داستانی ما در اختیار خانم ها قرار گرفته است. پدیده فوق الذکر این سوال را در اذهان مطرح کرده که چه عوامل اجتماعی و سیاسی و فرهنگی باعث شده و زمینه را فراهم آورده تا در یک دوره کوتاه، آثار داستانی خانم ها با چنین حجمی جلوه گر شوند؟ کند و کاو در ریشه های اجتماعی و فرهنگی این خیزش فرخنده، نیاز به بحث و تحقیق تفصیلی دارند که سخن این مقاله کوتاه نیست.

با توجه به تولید انبوه داستان در دهه اخیر و نقش و سهم چشمگیر خانم ها در آن، می توانیم بگوییم که عرصه و فضای داستان نویسی ما دارد به سوی گشایش از محدوده بسته پیش می رود. البته این گشایش می تواند زمینه ساز چندصدایی شود که جرقه های آن نیز اکنون دیده می شوند.

تنوع شیوه ها و الگوها و نگاه ها و تجربه های تازه در داستان پردازی آثار منتشر شده در دهه اخیر به چشم می زنند. البته این تنوع ها و الگوها و نگاه های جدید به معنای گشایش راه های تازه به قله های شکوهمند ادبی نیست اما می توانیم بگوییم که چراغ های تازه روشن شده اند تا شاید نورشان به راه های تازه بتابند. این چراغ ها البته نقش محدود و معدود پدرخوانده ها و مرادهای ادبی را تا حدودی القا کرده اند. منظورم نقش محدودکننده و بازدارنده پدرخوانده های ادبی است.

نقش های بازدارنده ای که با ارائه شیوه ها و الگوهای انگشت شمار انتظار داشتند که نسل تازه نیز با الگوی آنان لباس بدوزند و عرضه کنند. اکنون این الگوها شکسته است و الگوهای متنوع و نگاه های گوناگون در عرصه ای فراخ منظر و چندآوایی گشوده شده است تا صداهای متنوع و گوناگون شنیده شوند.

به نظر من این گشایش، آغاز راهی است در جهت گذار از کمیت و تولید انبوه و رسیدن به مرحله کیفیت شکوهمند. البته گذار از این مرحله، با بی اعتنایی و نادیدن شگردها و الگوها و میراث ادبی گذشته کشورمان به انجام نمی رسد. بی توجهی به آثار گذشتگان و نفی دستاوردهای ادبی یک هزارساله مان به گونه ای افراطی، روی دیگر سکه است که خود از عوامل کلیدی و اصلی بازدارنده گذار است.

شک نیست که ورود انبوه ذوق آزمایان و تولید انبوه داستان، با خود آزمون و خطا را نیز به همراه دارد. حرکتی تند آغاز شده و امکاناتی گسترده برای ذوق آزمایی و تجربه آزمایی فراهم آورده تا ظرفیت های نهفته جوانان هنرجو ارائه شود؛ اما این نقش روی خوش سکه است و روی دیگر سکه، نقش های شکننده و سایه ها و افت ها و فرودها دیده می شوند. نقش شکننده روی دیگر سکه، باید با نگاهی انتقادی نشان داده شود. هرچند این نشان دادن ها به صورتی کلی و گذرا و اشاره ای باشند که نگاه این مقاله این گونه است.

برای طرح سوالات و اشاره به نقش های شکننده روی دیگر سکه، ناگزیرم آثار نویسندگان نسل سوم را که در دهه اخیر چاپ شده اند با آثار جوانان و نوآمدگان تفکیک کنم. زیرا برخی از داستان نویسان نسل سوم، سه یا دو دهه مشغول کارند و چاپ آثارشان در دهه اخیر نیاز به پژوهشی جداگانه دارد که با اشاره های کلی و نظرهای گذرای من توانایی ژرف کاوی آنها نیستند.

نخستین چشم اندازی که پیش رو داریم تا آثار داستانی جوانان دهه اخیر را ارزیابی کنیم، آثار داستان نویسان چند دهه پیش است. ما می توانیم کمیت انبوه آثار داستانی جوانان را با کیفیت آثار گذشتگان مقایسه کنیم تا اندکی به فراز و فرود آن دست یابیم. البته این مقایسه نیز شکلی کلی و اشاره ای خواهد بود. چرا که مقایسه دقیق و موشکافانه، نیازمند ارائه متن ها و ارجاع دادن های ریز ریز و کنار هم گذاشتن و نشان دادن های فراز و فرودهاست که در محدوده تنگ این مقال نیست. پس باید فقط به نمای کلی آسیب ها اشاره کرد و گذشت. اشاره هایی که شاید بتوانند کورسویی بر راهی بتابانند که جاده ای هموار و آسفالته و سنگفرش شده نیست. جاده های داستان پردازی پر از فراز و فرود و تپه و کوه و سنگلاخ و دره است و رهرویی با کوله باری سنگین پر از توشه و اندوخته را می طلبد. اگر رهروان و گام زنان این عرصه می پندارند که راه و جاده هموار است و حرکت آسان، باید درنگ کنند و در تدارک توشه و اندوخته ای سترگ باشند تا بتوانند با نگاهی همه جانبه در جاده گام گذارند و حرکت کنند.

در میان آثار جوانان دهه اخیر، شماری آثار خوش ساخت و شکوهمند و قابل قبول و ماندگار دیده می شوند. حتی آثار متوسط آنان نیز قابل تعمق است. اما این شمار معدود، توقع والابلند ما را برآورده نمی کنند. این شمار معدود، در میان شمار انبوه آثار چاپ شده، گاه گم می شوند و به چشم نمی زنند. اگر هم به چشم زنند، باید گفت قیاس یک باغچه پر از نهالستان با یک جنگل گسترده است.

مهم ترین آسیب های این تولید انبوه، ابهام گرایی مصنوعی و آشفته سازی عمدی بافت و ساخت متن هاست که به شکلی تکه تکه، بدون ارتباط خونی و عضوی با یکدیگر ارائه می شوند. شکل های از هم گسسته ای که هیچ گونه انسجام درونی ندارند. این مشکل همواره ارتباط خواننده را با متن و با نگاه روایتگر قطع می کنند و امکانی ذهنی و خیالی نیز برای او پدید نمی آورند. امکانی که باید خواننده را در بستر متن روایت مشارکت دهد و ذهن او را به خوشه های تصویری برخاسته از متن گره زند.

می دانیم که ابهام گرایی مصنوعی و گسسته نگاری، نوآوری تکنیکی نیست بلکه همواره از عدم تسلط نویسنده به تکنیک و زبان و ناآگاهی از مواد و موضوع و درونمایه برگزیده اش پدید می آید.

ابهام گرایی یا پیچیدگی و چندلایگی در هر اثر ادبی برجسته به گونه ای طبیعی در بافت و ساخت آن وجود دارد. این گونه آثار، خواننده جست وجوگر را وا می دارند تا بکوشند و بیندیشند و به ژرفا و ابعاد چندلایه دست یابند و با خیال خود در آنها شناور شوند اما ابهام گرایی مصنوعی و گسسته نگاری و قطعه قطعه نویسی مصنوعی با زبان الکن و گاه کلیشه ای، چنین امکانی را در ذهن و نگاه خواننده پدید نمی آورد. این متن های الکن، اغلب زبانی کودکانه دارند و نمی توانند با خواننده سخن بگویند و ناگزیر دچار لکنت زبان و ارائه سخن اند. هنرپذیر در بستر این متن های آشفته و بدون خون و رگ خون رسان به تمام اعضای گسسته، سرگردان می شوند و در پیچ و خم تاریک آنها، گم گشته به هیچ مقصدی نمی رسند. متنی که زبانی پرخون و گویا و جرقه زن دارد، همواره ذهن خواننده را درگیر باریکی های خیال خود می کند و او را سوی نور چراغی یا چشمک ستاره ای راهنمایی می کند. بسیاری از متن های داستانی را دیده ام که به علت آسان گیری و آسان پسندی نویسنده و عدم سخت کوشی او در زبان ورزی و نثرورزی، به گزارش نویسی و خاطره نویسی و تک گویی های خصوصی و درددل های گاه احساساتی تبدیل شده اند.

این گزارش ها و خاطره نویسی ها و تک گویی های احساساتی، هیچ جاذبه هنری ایجاد نمی کنند و ذهن خواننده را نیز به سوی خود نمی کشانند. نویسنده خلاق و سخت گیر، همواره به دنبال توشه اندوزی است تا با سخت کوشی پروسواس در زبان ورزی و نثرورزی، در بارکشی از واژه ها و ترکیب جمله ها به ساختی هنری دست یابد. داستان نویسی که در زبان روایی و زبان چند معنایی تخیل برانگیز، غوطه خورده باشد، قادر است هر موضوع و هر واقعه پیش پاافتاده و تکراری را به شکلی جان دار و انسانی پر از رگ و خون و روح ارائه دهد تا همچون شعری لطیف و تأثیرگذار، روح و اندیشه خواننده را در چنگال خود گیرد. اما نویسنده ای که توشه ای در زبان نیندوخته و کوله باری از زبان روایی غیرمتعارف و گاه آشنازدا و غریب ساز در ذهن ذخیره نکرده باشد تا از آن در روایت خویش کار و بار کشد، بی شک در ارائه داستان خلاق عقیم است و نوزادش نیز اسکلتی بی خون و گوشت خواهد شد.

هر نویسنده ای که ذخیره واژگان گسترده در ذهن داشته باشد می تواند با یاری تخیل خلاق و سختکوشی در ارائه هنری وقایع داستان و در بیان و تصویر روابط آدم های اثرش از ظرفیت های فراوانی بهره مند شود. او می تواند از جمله های گاه غیرمتعارف در جهت معناهایی فراتر و گسترده تر از مصداق های قراردادی و متداول مفاهیم کار کشد و بار سنگین ارائه دهد. او می تواند با کمک زبان و تخیل، تصاویری چندخوشه ای و چندمعنایی در اثرش خلق کند و جاذبه پدید آورد. آسیب دیگری که در اغلب آثار جوانان دهه اخیر دیده می شود تحمیل عقیده و اندیشه از پیش تعیین شده شخص راوی به گونه ای مستقیم است. این تحمیل ها گاه به صورت تک گویی «راوی اول شخص» که خود نویسنده است نه یکی از شخصیت های داستان. اعمال اندیشه شخصی و ناله و فغان از درد و رنج ناشی از شرایط زندگی و سرخوردگی ها، به گونه ای مستقیم و عریان که از بافت و ساخت طبیعی وقایع روایی متن برنخاسته باشد، همواره بستر متن ها را تا حد مقاله های نظری و گاه درددل های خصوصی بر چشم و نگاه خواننده فرو می کوبد.

می دانیم که عقاید و اندیشه ها و ایده ها در اثر هنری همواره از بافت باورپذیرانه متن ها زاده می شوند و به چشم و ذهن خواننده تلنگر می زنند. این یک زایش طبیعی است که با آبستنی آرام وقایع متن پدید می آید و هیچ گونه تحمیلی نیز در کار نیست. تمام آثار بزرگ و شکوهمند ادبی گذشتگان، اندیشه های ژرف و سوال برانگیز و اندیشه زا در بافت طبیعی خود نهفته دارند که همواره اندیشه های نو نیز در ذهن خواننده بازتولید می کنند. خواننده با نگاه به اندیشه های نهفته متن، می تواند به دریچه های تازه برسد. دریچه هایی که هر کدام سلسله ای از باریکی های خیال و نگاه و معنا در ذهن اش می گستراند.

عقاید و اندیشه های تحمیل شده بر متن های داستانی که اغلب نیز توسط نویسنده توضیح داده می شوند و با عمل داستانی بافته نشده اند، بیشتر به درد خود مولف می خورند تا خواننده. اندیشه های درونی برخاسته از بافت وقایع و بن مایه های زندگی اجتماعی و فردی، در واقع خون و رگ و جان هر اثر داستانی را تشکیل می دهند که بدون آنها، داستان جسدی مرده و بی گوشت است و تبدیل به اسکلتی می شود.نگاه همه جانبه و ریزبین و عمیق به وقایع زندگی و دنیای درونی و بیرونی شخصیت ها و روابط آنها با یکدیگر و بازتاب خلاقانه آن در عمل داستانی، همواره اندیشه هایی خوشرو در بافت متن ایجاد می کنند. داستان نویسان جوان بسیاری را دیده ام که استعداد و امکانات و ظرفیت های بالقوه ای در ذهن نهفته دارند اما تلاش نمی کنند تا از امکانات نهفته شان بهره گیری کنند و اندوخته هاشان را ارتقا دهند و به باروری برسانند.

کم خوانی و در خوانده های شتاب زده، عمیق نشدن و به میراث روایی گذشته کشورشان توجه نکردن و در امکانات هنوز زنده و تپنده آنها غوطه ور نشدن و از آنها بهره نگرفتن و بی اعتنایی به شگردها و الگوها و شیوه های روایی داستان نویسان چند دهه پیش، از آسیب های مهم آثار داستان نویسان جوان است. این گونه است که اغلب داستان های نوآمدگان با جسم و روحی الکن و اسکلت وار و ناقص الخلقه زاده می شوند و در بایگانی بستری می شوند.

باز تاکید کنم که سخن من به معنای نفی آن باغچه پر از نخل و گل باطراوت و بارده نیست. جایگاه آن باغچه بارده در میان این تولید انبوه همچون چراغی روشن است و به چشم ها می تابد.

رویکرد بسیاری از داستان نویسان جوان به شیوه های ذهنی نگاری و وهمی نویسی که عموماً نیز به شکلی خود به خودی و ناآگاهانه و بدون شناخت و آگاهی از فنون و تکنیک انجام می گیرند، نتیجه اش همان ابهام گرایی مصنوعی است که قبلاً اشاره کرده ام. هنگامی که بسیاری از قلم به دستان جوان حتی آثار داستانی نویسندگان هشت دهه کشورشان را نخوانده اند و آگاهی چندانی از شگردها و شیوه های داستان پردازی آنان ندارند نمی توانیم توقع داشته باشیم که در میان این جنگل انبوه داستان تولیدشده، صدها باغچه پر از چراغ ببینیم.می دانیم که استعداد هنری دیگر با آن تعریف رمانتیک و خلق الساعه وار مورد قبول و باور هنرشناسان و منتقدان نیست. هنرآفرینی و خلق آثار هنری، عنصری ذاتی و مادرزادی نیست که ما از آن انتظار معجزه داشته باشیم. هنرآفرین در روند آموزش سخت کوشانه و کسب مهارت در فنون و صناعت ادبی و با مشاهده عمیق به جوانب پدیده های زندگی اجتماعی و فردی آدم ها و با پرورش اندک اندک نیروی خیال و خلاقه اش می تواند اثری هنری و تاثیرگذار بیافریند. بدون مطالعه آثار گذشتگان و ژرف کاوی در متن ها و تاثیرگیری از همه پدیده های زندگی و نوآوری های هنری، نمی تواند حتی اثری در حد متوسط خلق کند. می دانیم که شیوه ها و الگوهای متنوع ادبی در طول تاریخ متولد می شوند که هنرآفرینان ناگزیرند آنها را عمیقاً بشناسند تا بتوانند به شگردی تازه یا متوسط یا ترکیبی دست یابند.تکیه کلیشه وار به نظریه های ادبی جدید یا قدیم، بدون شناخت عمیق آنها و ادعاهای پست مدرن نویسی و همه قواعد و شگردهای ادبی گذشته را بدون شناخت، نفی کردن، هیچ گاه اثری هنری پدید نمی آورند. می دانیم که در پدیده های اجتماعی و فرهنگی، گسستی مطلق وجود ندارد. همه پدیده های نو از دل پدیده های گذشته زاده شده اند که همواره عناصری از پدیده های هنوز زنده گذشته را در جسم و جان خود نهفته دارند. هیچ هنرآفرینی نمی تواند با کمک و توجیه نظریه های هنری جدید، نوشته های الکن خویش را به ذهن خواننده تحمیل کند و مدعی شود که من مثلاً براساس فلان نظریه هنری داستان نوشته ام. شک نداریم که نظریه های هنری را باید شناخت و حتی می توان از آنها بهره گرفت اما بر اساس نظریه های هنری نمی توان داستان هنری خلاقه نوشت. داستان نویس با شناختی که از میراث روایی گذشته و زندگی جاری اندوخته است و با تکیه به نیروی خیال و خلاقه خویش، داستان می نویسد. این داستان خلاقه است که جایگاه و اصول نظریه هنری را پدید می آورد. اصول و رهنمودهای نظریه های هنری در صورتی که عمیقاً شناخته و دریافت شوند و مرکوز ذهن شوند، می توانند در ما تاثیر گذارند و همین تاثیرگذاری نیز می تواند به شکلی غیرمستقیم در بافت پنهان کار ما بازتاب یابند.

نویسنده هنگام نوشتن باید نظریه های کلیشه شده را فراموش کند تا بتواند اثری خلاق بیافریند. نظریه های هنری در طول تاریخ با نگاه به آثار خلاقه تئوریزه و تدوین شده اند. نظریه هایی که پس از چند دهه از کارکرد افتاده اند یا در دل نظریه های جدید ادغام و ترکیب شده اند. اما اثر هنری خلاقه قرن ها و گاه هزاره ها باقی مانده اند و تاثیر فرهنگی برجا گذاشته اند.

نکات مورد اشاره نگاهی کلی به آسیب های آثار داستانی دهه اخیر داستان نویسان جوان است. من این نکات را برجسته کرده ام تا خود تولیدکنندگان و منتقدان آسان پسند و آسان گیر، دچار توهم تولید انبوه نشوند و بکوشند که آسیب های آن را نیز ببینند و ضعف های مخرب را نشان بدهند. دیدن ها و نشان دادن ها می توانند اندک اندک کمیت انبوه را به کیفیت انبوه تبدیل کنند. من همچنان اعتقاد دارم که ادبیات داستانی ما اکنون از مرحله ای پرجنب وجوش و با مشارکت قلم به دستان نوآمده، در حال گذار است. گذاری که شاید قله هایی در آن پدید آید.
منبع: روزنامه اعتماد ۱۰ خرداد ۸۶ هفته نامه

دوشنبه ۱۵ مهر ۱۳۸۷
زیر مجموعه های سایت
» مجله سیاسی صلح جاویدان
» مجله فلسفی زیزفون
» مجله ادبی هیچستان
» مجله اجتماعی عرصه
» مجله پاورقی
» کتابخانه PDF
» وبلاگ الفبای سرخ
معرفی کتاب

ضـــرب فـــهم هــا

بهین اربابی

{خلاقیت های تودرتو/ نسبی و الفبایی/ نا ارزشی و عمومی؛ در تفکر و زبان
فهم ها / مفاهیم جدید- نو- تازه، از کجا می آیند؟
( زندگی و مرگ/ رشد فهم‌ها در شخص و فرهنگ و... )
جمع: ناخلاقیت (ریاضی/ مـنـطـق/ دستور/ … )}

خلاقیت/ ناخلاقیتِ تفکر

 BehinArbabi.com 

یادداشت هفته
راه اندازی کتابخانه PDF
با توجه به گسترش روزافزون سایت نصور و لزوم دستیابی آسان به مقاله ها و آرشیو کردن آنها توسط کاربران و مخاطبان، بر آن شدیم تا یک کتابخانه مجازی تدارک ببینیم. کتابخانه فعلی شامل یک سری مقاله و کتاب است که به صورت PDF تهیه و همانند مجله های سایت دسته بندی شده است.
در این آرشیو ارزشمند مقاله ها در یک فایل PDF و با رعایت بیشترین قواعد نگارشی و زیباشناختی متن و فرم ایجاد شده اند تا بتوانند به عنوان یک یادگار ماندگار از سایت نصور در کتابخانه دیجیتال شما جایی برای خودشان باز کنند.
آخرین مقالات PDF در کتابخانه
 
RSS
Copyright © ۲۰۱۰ Nasour.com All rights reserved
E-mail : info@nasour.net