این سایت محصول یک دغدغۀ شخصی نسبت به گسترش محتوای مفید در وب فارسی است که در زمینه های اندیشۀ سیاسی، فلسفه، اجتماع و ادبیات اقدام به انتشار مقاله خواهد کرد. این پروژۀ فرهنگی در حال گسترش است و از هرگونه همکاری و پیشنهاد شما دوستداران فرهنگ و اندیشه در جهت ارتقای سطح کیفی سایت، صمیمانه استقبال خواهد شد.
خط مشی و اهداف سایت بدین ترتیب اعلام خواهد شد:

- کمک به گسترش محتوای مفید در وب فارسی
- ایجاد یک منبع مقاله در زمینه های اندیشۀ سیاسی، فلسفه، اجتماع و ادبیات
- کمک به نشر الکترونیکی آثار نویسندگان جوان و ناشناخته
- جمع آوری آرشیوهای کهنه در وب، بازآوری و دسته بندی آن

با سپاس و احترام: نصور نقی پور

خبرنامه

برای دریافت آخرین مقاله های سایت نصور، با وارد کردن ایمیل خود و تایید کردن لینکی که توسط feedburner به آدرس ایمیل شما ارسال می شود، عضو خبرنامه بخش مقاله های سایت شوید


حتما از طریق کلیک بر روی لینک ایمیل ارسالی از feedburner عضویت خود جهت دریافت روزانه مقالات را تایید کنید

خبرنامه که حاوی آخرین مقاله ها می باشد هر روز ساعت پنج عصر به وقت تهران به آدرس ایمیل شما ارسال می شود.

اگرچه روش شناختی پوزیتیویستی و کسب آگاهی و احتجاج بر مبنای مشاهدات عینی در برخی از موارد همچون علوم طبیعی و یا فیزیک قابل استناد است، با این حال تعمیم این روش به مسائل فلسفی و ابتنای تفکر بر مادیات در نهایت منتج به پوشیده ماندن بخش مهمی از حقایق و واقعیت ها می شود. انحصار روش‑ شناختی یکی از چالش های اساسی در فلسفه غرب است که ضمن دامن زدن به آشوب های فکری، انسان ها را از درک بخش عمده ای از حقایق غافل می سازد. مقاله ذیل نگاهی است به تلاش های بنجامین لیبت فیزیولوژیست دانشگاه کالیفرنیا که به نحوی سعی کرده است فلسفه جبر یا اختیار را در میانه حرکت پالس های الکتریکی حل کند! رسالت صرفا برای اشنایی هرچه بیشتر مخاطبان با این نوع نگاه انحصارگرا این مقاله را که شرحی است بر اقدامات به اصطلاح علمی – فلسفی لیبت منتشر می سازد.
مسئله آزادی و اختیار از دیرباز ذهن بشر بخصوص محققان و فیلسوفان را به خود مشغول کرده است. از میان آنان عده ای معتقد به جبر‎ ‎هستند در حالی که عده ای به آزادی مطلق اعتقاد دارند. البته در بین این دو نگرش که به نظر مطلق می آیند، نظریات دیگری وجود دارد که با دید متعادل تری به تبیین این مسئله می‌پردازند. احساس ما انسان ها اغلب انگیزه آزاد بودن را در ما به‌وجود می آورد ولی گاهی دیده شده که فیلسوفانی منکر آزادی شده و به جبر مطلق معتقد هستند. در این مقاله با توجه به تحقیقات بنجامین لیبت به گوشه ای از پیچیدگی های این مسئله قدیمی می پردازیم. ‏
بنجامین لیبت محقق و فیزیولوژیست دانشگاه کالیفرنیا در سانفرانسیسکو از پیشگامان علوم شناختی و آگاهی است. او از حدود دهه 1970 تحقیقات جدی خود را بر روی نورون های مغز انسان و آستانه ادراک آغاز کرد. آزمایش های او در زمینه آگاهی انسان به قدری بحث برانگیز بوده که چه در حیات 91 ساله اش و چه پس از مرگش در سال 2007 محققان علوم شناختی از او یاد می کنند.
لیبت در یکی از آزمایش های جنجال برانگیزش که تاکنون نیز موضوع بحث در محافل علمی است از ایده جدیدی استفاده کرد. او الکترود هایی را به نواحی مختلف مغز انسان متصل کرد و پالس هایی را با مدت زمانی خاص به آن اعمال کرد. سپس در هر حالت عکس العمل مربوطه را اندازه گیری کرد. او می دانست با تحریک هر یک از کورتکس های مغز قسمت مربوط به آن دربدن تحریک می شوند، لذا او یک قسمت را تحریک کرده و داده های حاصل را اندازه گیری کرد. وی طول زمانی را که پالس الکتریکی به مغز وارد می شود کم و زیاد کرد و با تغییر یکی از پارامتر ها اتفاق عجیبی را در آزمایش مشاهده کرد. این پدیده در پالس هایی با زمان بسیار کوتاه اتفاق ‌افتاد. مشاهدات او حاکی از آن بود که ذهن انسان قادر نیست تحریک هایی را با مدت زمان کمتر از حدود نیم ثانیه تشخیص بدهد!!! این نتیجه با بسیاری از اطلاعات علمی وتجربی ما در تناقض است. همان طور که می دانیم نورون های مغز انسان که همانند شبکه ای کامپیوتری به یکدیگر متصل هستند با سرعتی بسیار بالاتر از این مقدار اطلاعات را جابه‌جا می کنند و طبق نظریه ای دیگر هر نرون حداکثر با طی کردن 6 نرون به هر نرون دیگر مغز متصل است. پس این تاخیر زمانی چگونه ایجاد می‌شود؟
لیبت برای توجیه آزمایشش اصطلاحی را بیان کرده است. او از عبارت “آستانه ادراک” استفاده کرده و می گوید ذهن انسان تنها نیم ثانیه پس از تحریک می تواند آگاهی سازی کند. یعنی آستانه درک ذهن 5/0 ثانیه است. ولی ذهن این توانایی را دارد که اتفاقات را شیفت زمانی دهد!یعنی ذهن ما اطلاعات را حداقل نیم ثانیه پس از آنها ادراک می کند ولی با پرشی نیم ثانیه ای آن را در جای اصلی خود قرار می دهد و بدین صورت اشکالی در احساسات ما بوجود نمی آید. ‏
از این روست که وی مدعی می شود اگر پالس های تحریک کننده مغز نیم ثانیه قبل از آگاهی ما زده می شوند، پس می توان گفت انسان اراده آزاد ندارد! چرا که این آگاهی است که می تواند اراده و انتخاب را به همراه بیاورد. اگر فرض کنیم آگاهی از محصولات یک فرآیند فیزیکی (الکتریکی) است و انسان نسبت به آن قدرت تصمیم گیری ندارد، می توان انسان را موجودی مجبور تصور کرد که تحت سلطه کامل طبیعت قرار دارد! پس تصمیمات انسان مغلوب همیشگی شرایط طبیعی موجود است و آگاهی انسان (همان که ما می پنداشتیم آزادانه به‌وجود می آید و باعث تصمیمات اختیاری می شود) معلول پالس هایی فیزیکی است. به‌طوری‌که دانشمندان با کنترل پالس های مغز می توانند چند دهم ثانیه پیش از تصمیم شما، از نظرتان مطلع شوند! البته در اینجا این سئوال مطرح می شود که آیا نتیجه حاصل از آزمایش لیبت را می توان به مسائلی تعمیم داد که پالس های تحریک ذهن بیش از نیم ثانیه به مغز انسان وارد می‌شوند؟ زیرا ممکن است پس از گذشت نیم ثانیه و با ایجاد آگاهی در ذهن، انسان قادر به تصمیم گیری از روی اختیار و اراده آزاد باشد.
پس از انجام آزمایش اول و کسب نتایجی که شرح آن در بالا ذکر شد بر خلاف انتظار نه تنها پاسخ قانع کننده ای برای سئوالات اندیشمندان یافت نشد بلکه سیل مخالف ها و انتقادات به سوی نتیجه آزمایش لیبت روانه شد. اولین مخالف این نتیجه خود لیبت بود. لیبت مجددا تلاش های جدید خود را آغاز کرد و توانست آزمایش قبلی را تکمیل و سئوالات جدیدی را مطرح کند. ‏
در این آزمایش از آزمایش شونده می خواهند هر زمان که خواست (بدون هیچ محدودیتی) دستش را 90 درجه بچرخاند. زمان شروع این حرکت توسط دستگاه سنجشی مانند ‏EMG‏ اندازه گیری می شود. همچنین از آن فرد می خواهند که به ساعتی که روبرویش در حال حرکت است نگاه کند و هرگاه تصمیم به حرکت دادن مچ دستش گرفت ببیند عقربه روی چه عددی است. این هم می شود پارامتری که توسط خود فرد آزمایش شونده گفته می شود و لحظه تصمیم گیری را ثبت می کند. و در آخر با نصب الکترود هایی به مغز انسان زمانی را که پالس های تحریک ذهن برای تصمیم گیری صادر می شود توسط دستگاهی مانند ‏EEG ‎‏ اندازه گیری کردند. ‏
‏در ابتدا به نظر می آید ترتیب زمانی اینگونه باشد: ابتدا فرد تصمیم بگیرد، سپس پالس های ذهنی زده شود و در آخر دست به حرکت در آید. ولی در کمال تعجب مشاهده شد که نتیجه این چنین نبود! آنچه در عمل مشاهده شد به این صورت بود که ابتدا پالس های مغز زده شده، بعد از زمانی در حدود 300 میلی ثانیه فرد تصمیم گرفته و در نهایت دست به حرکت در آمده است. بازهم مانند آزمایش قبل می بینیم اراده افراد از پالس های ذهنی عقب می افتد. در اینجا است که فکر انسان به سوی جبر گرایی سوق می یابد! 300 میلی ثانیه و یا 3دهم ثانیه زمانی نیست که بتوان به این راحتی از کنارش عبور کرد به طوری که می توان گفت ما در تصمیم گیری بی تاثیر بوده ایم. این بدان معناست که قبل از اینکه ما جهت اخذ تصمیم اراده کنیم مغز شروع به فعالیت کرده و سپس ما تصمیم خود را گرفته و مطابق با آن عمل می نماییم.
منبع: روزنامه رسالت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>