این سایت محصول یک دغدغۀ شخصی نسبت به گسترش محتوای مفید در وب فارسی است که در زمینه های اندیشۀ سیاسی، فلسفه، اجتماع و ادبیات اقدام به انتشار مقاله خواهد کرد. این پروژۀ فرهنگی در حال گسترش است و از هرگونه همکاری و پیشنهاد شما دوستداران فرهنگ و اندیشه در جهت ارتقای سطح کیفی سایت، صمیمانه استقبال خواهد شد.
خط مشی و اهداف سایت بدین ترتیب اعلام خواهد شد:

- کمک به گسترش محتوای مفید در وب فارسی
- ایجاد یک منبع مقاله در زمینه های اندیشۀ سیاسی، فلسفه، اجتماع و ادبیات
- کمک به نشر الکترونیکی آثار نویسندگان جوان و ناشناخته
- جمع آوری آرشیوهای کهنه در وب، بازآوری و دسته بندی آن

با سپاس و احترام: نصور نقی پور

خبرنامه

برای دریافت آخرین مقاله های سایت نصور، با وارد کردن ایمیل خود و تایید کردن لینکی که توسط feedburner به آدرس ایمیل شما ارسال می شود، عضو خبرنامه بخش مقاله های سایت شوید


حتما از طریق کلیک بر روی لینک ایمیل ارسالی از feedburner عضویت خود جهت دریافت روزانه مقالات را تایید کنید

خبرنامه که حاوی آخرین مقاله ها می باشد هر روز ساعت پنج عصر به وقت تهران به آدرس ایمیل شما ارسال می شود.

با سبزترین آبی ترین درودها…
در تهران به دنیا آمدم. هزار سال زیسته ام اما همچنان هفده ساله ام.
حرف که نه، زندگی ام شعر است و واژه بازی؛ از پانزده سالگی.
در دهه شصت میلادی به بریتانیای نه چندان کبیر می روم.
اوج ترانه ی بیدار را شهادت می دهم.
همه را می بینم ویاد می گیرم. سال۱۹۶۵است. نوجوانی من در موسیقی پاپ گره می خورد. سال۱۹۶۸. سال اعتراض به جنگ ویتنام. در تظاهرات بزرگ لندن شرکت می کنم.همه را می بینم. همه را می خوانم. همه را می شنوم. دیگر تردید ندارم که شاعر خواهم شد. ترانه خواهم نوشت. به ایران بر می گردم و درنشریه های هفتگی می نویسم. برای رادیو تهران، صبح های جمعه برنامه هایی به نام«آوای موسیقی» می سازم. در تلویزیون، گوینده و ترانه نویس برنامه«زنگوله ها» می شوم.
جایی برای کشف استعدادها. صداهای نو.
در هجده سالگی با «ستاره آی ستاره» و «دیگه اشکم واسه من ناز می کنه» به ردای ترانه می رسم.
ترانه، شناسنامه ی من می شود.
نوزده سالگی من،ترانه ی «قصه دو ماهی» است. سرآغاز ترانه نوین ایران زمین.
و از آن پس: اگه بمونی… قصه بره و گرگ… حرف… ننفس… هجرت… جمعه… مردتنها… هفته ی خاکستری… کودکانه… آوار… نجواها… بوی خوب گندم… نفرین نامه… همیشه غایب… نیاز… سقوط… وچند صد ترانه!
در بیست و پنج سالگی فیلم سینمایی «شام آخر» را با بازی «پرویز فنی زاده» می نویسم و کارگردانی می کنم. پیش از آن هم در فیلم«خانه خراب» کار نصرت کریمی بازی کردم.
پیش از هجرت هم فیلم موزیکالی به نام «پاییز، ایستگاه آخر» برای تلویزیون ساختم که هرگز پخش نشد.
در کنار سیمین بهبهانی، فریدون مشیری، ید الله رویایی، و عماد خراسانی؛ عضو شورای ترانه های روز رادیو ایران شدم.
پیش از ترک وطن، یک مجموعه شعر خوانی به نام «یک دهان آواز سرخ» منتشر کردم.
یک مجموعه شعر و ترانه هم به نام «پیشمرگانه» یا «اگر همه شاعر بودند» با صدای خودم در تهران ضبط کردم و در پاریس به بازار فرستادم.
در این سالها دو کتاب منتشر کردم:
– درخت بی زمین –دریا در من
و شش آلبوم دیگر با صدای خودم: قدغن – سفر نامه – برهنگی – صدای درخت – بی زمین – در مهرآباد
بیش از شش سال است که یک برنامه رادیویی به نام «قدغن ها» دارم.
سفری تا بلندای زیبایی آفرینان ایران و جهان.
بیش از همه ترانه نوشته ام؛ نمایش های رادیویی و تلویزیونی ساخته ام.
کاری به عنوان غزلنمایش روی صحنه برده ام. سیزده آگوست ۱۹۹۹ هم به عنوان شاعر-ترانه خوان ایرانی در جشنواره ی جاز «سن خوزه»San Jose Jazz Festival که از مهمترین جشنواره های موسیقی آمریکاست حضور یافتم و چند ترانه به زبانهای فارسی، انگلیسی و فرانسه خواندم که تجربه ی درخشانی ست و پنجره یی دیگر بر منظره های تماشایی تر.
و هنوز همچنان:
شعر خوردن. شعر نفس کشیدن. شعر بوییدن. شعر نوشیدن. شعر گریستن. شعر خندیدن و شعر خوابیدن، تنها کار من است.

شهیار قنبری
سال ۱۳۷۸- ۲۰۰۰
در آرامش اقیانوس ارام
دور از خانه

15 پاسخ به زندگی نامه شهیار قنبری از زبان خودش

  • فرامرز می گوید:

    خيلى خوب بود

  • yaghoub می گوید:

    همچنان بینظیر.

  • یزدان شهیدزاده می گوید:

    شهیار چقدر اسم کوچکت زیباست
    خیلی دوست دارم ها

  • آزاده می گوید:

    تقدیم به شهیار عزیزم که دموکراسی عاطفه را بسیار دوست دارد

  • محسن می گوید:

    … شهیار ما
    باز هم رها شدن با تو و ترانه های تو در دورترین ها ممکن میشود

  • سهیل می گوید:

    براستی چقدر ترانه هایت به وجودمان نزدیک است گویی کسی از درونمان ترانه هایت را فریاد میزند درود بر تو ای شاعر آزادمنش

  • SAMIRA می گوید:

    سهریار عزیز همیشه دوستت داریم. کاش جامعه ما باز هم با تو نو می شد.
    کاش اینجا بودی/ و تو را میگفتم/ دل من تنگ صدای خوش توست.

  • لی لا می گوید:

    صدات بهم ارامش میده انگار سالهاست ک باهات زیست کردم. حرفای دلمو اواز میکنی.زنده باشی

  • سام نریمان می گوید:

    فکر میکنم جناب قنبری زیادی شور و حال از خودشان نشان میدهند. فعلا که جای امن و راحتی نشسته اند. جالب است که ایشان زمانی از خود احساسات چپگرایانه هم ابراز میداشتند. عجیب است که اغلب چپگرایان چه آنها که عقیده داشتند و چه آنها که احساسا گرایش داشتند آخرکار سر از مهد سرمایه داری درآوردند. ظاهرا جای بدی نباید بوده باشد. بهرحال موفق باشند.
    شخصا بیشتر به پدر ایشان ارادت داشتم تا شاعر شوریده حالی مثل پسرشان.

  • محسن دهقان می گوید:

    شهیار جان باز هم با ما باش،
    به راستی چه زیباست با تو بودن با ترانه های سبزت زیر باران احساست ماندن وخیس شدن.
    ما با چشمانی خیس و لبهای خشک در این کویر به دنبال چشمه ایم،
    شهیار بجوش بگذار گرمای وجودت را احساس کنیم.
    سبز باش ،سبز سبز

  • شادی می گوید:

    تو ای نایاب ای ناب مرا دریاب دریاب

  • shahram می گوید:

    هرگاه که به صدای توگوش میکنم مراباخودمیبری به هفده سالگی ام …شهیار عزیز . من اکثر کارهای شمارا دیده وشنیده ام.اما نمیدانستم که نون وبنیر و سبزی هم از سروده های ز یبای توست… یک دهان اواز سرخ تقدیم به زیباترین نام جهان

  • shahram می گوید:

    شهیارجان کجایی…؟

  • اسی می گوید:

    من عاشقشم ودوست دارم با من تماسی داشته باشد
    متشکرم

  • مهرنوش می گوید:

    خیلی وقت ترانه هااز عشق عاطفه تهی شده ,ای نایاب ترین بازهم بامابزیست.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>