این سایت محصول یک دغدغۀ شخصی نسبت به گسترش محتوای مفید در وب فارسی است که در زمینه های اندیشۀ سیاسی، فلسفه، اجتماع و ادبیات اقدام به انتشار مقاله خواهد کرد. این پروژۀ فرهنگی در حال گسترش است و از هرگونه همکاری و پیشنهاد شما دوستداران فرهنگ و اندیشه در جهت ارتقای سطح کیفی سایت، صمیمانه استقبال خواهد شد.
خط مشی و اهداف سایت بدین ترتیب اعلام خواهد شد:

- کمک به گسترش محتوای مفید در وب فارسی
- ایجاد یک منبع مقاله در زمینه های اندیشۀ سیاسی، فلسفه، اجتماع و ادبیات
- کمک به نشر الکترونیکی آثار نویسندگان جوان و ناشناخته
- جمع آوری آرشیوهای کهنه در وب، بازآوری و دسته بندی آن

با سپاس و احترام: نصور نقی پور

خبرنامه

برای دریافت آخرین مقاله های سایت نصور، با وارد کردن ایمیل خود و تایید کردن لینکی که توسط feedburner به آدرس ایمیل شما ارسال می شود، عضو خبرنامه بخش مقاله های سایت شوید

خبرنامه که حاوی آخرین مقاله ها می باشد هر روز ساعت پنج عصر به وقت تهران به آدرس ایمیل شما ارسال می شود.

جستجو در محتوای مقالات سایت نصور
Loading

برگزیده ای مختصر از سخنرانی توماس مان به مناسبت صدمین سال مرگ گوته در فستیوال گوته، در وایمار ، مارس ۱۹۳۲
گوته در حال نوشتن جان سپرد. در آخرین رویاهای مبهم زندگی آگاهانه اش، کاری را که به کرات توسط دست خط خویش و یا به کمک دیگری انجام داده بود تکرار می کرد ؛ یعنی می نوشت، یاد داشت می کرد و کاری می کرد تا حقیقت ِ سخت در روح حل شود، یا تجلیات روح به صورت حقیقت ِ سخت حفظ گردد .

وی تا آخرین نفس یک نویسنده باقی ماند . یعنی همان چیزی که از روز اول بود . همان وقت در یکی از رسالات خویش با ملاحظه ی تحرک خلاقه ی درونی اش از شادی فریاد برداشت : « من به راستی برای نوشتن به دنیا آمده ام ! وقتی افکارم بر صفحه ی کاغذ نقش می بندد خود را خوشبخت تر از همیشه احساس می کنم »

وی در غروب زندگانی خویش نیز از این عقیده تخطی نکرد ، وقتی که در دوران پیری پس از خواب کوتاه شبانگاه ، سحرگاه بر می خواست و از مغزش آخرین نتهای فاوست را چون موسیقی آسمانی بیرون می کشید ، روزی یک پاراگراف کوچک و حتی کمتر می نوشت و این چنین پایان زندگی اش را با این سطور با آغازش پیوند می داد:

فرود آی

فرود آی بر ما

تو ای بی مثال .

امرسون شکسپیر را بزرگترین شاعر می داند ، ولی از گوته که عظمت شعری مردم آلمانی زبان در او به اوج خود می رسد ، به عنوان بزرگترین نویسنده یاد می کند . خود ِ گوته در ۶۶ سالگی این طور می نویسد :

« آن کس که بر مفهوم تاریخ آگاهی کامل دارد ، می داند که تجسم روح و یا روح بخشیدن به جسم و ماده پایانی ندارد ، بلکه دائما در میان پیامبران ، معتقدان ، شاعران ، سخنرانان ، هنرمندان ، و دوستان هنر متجلی می گردد . تجسم روح و یا روح بخشیدن به جسم و ماده ، وگاه هر دو آنها ، در دورانهای مختلف زندگی وجود داشته اند . »

وقتی من از گوته ی نویسنده سخن می گویم ، لغت نویسنده را فقط به عنوان صفت مشخصه ی دوران حیات شاعر به کار می برم ، و این واژه ی معمولی ، عمومی و کامل را به لغت ِ پر طمطراق شاعر ، با مفاهیم مختلفی که از آن مستفاد می شود ، ترجیح می دهم .

گوته عملا زندگی کرد ، یک موجود بشری ، و یک انسان ، و بلاخره یک نویسنده بود . این سرنوشت گوته بود ، و او نه تنها این سرنوشت را پذیرفت ، بلکه آن را دوست داشت و به آن مباهات می کرد ، و با وجود تمام مصائب و مشکلات ، آن را می پذیرفت .

گوته خود در این باره در سال ۱۸۲۰ ، یعنی در ایام پیری ، چنین نوشت :

« نویسنده بودن مرضی لاعلاج است و بیشترین کاری که می توان کرد این است که با آن کنار بیاییم »

و در یکی از لحظاتی که حالت ضد ِ ادبی بر او غالب شده بود ، چنین گفته است :

« نوشتن سوء استفاده از زبان است و برای خویش خواندن ، جانشین تاسف آوری است برای صحبت درست و حسابی . انسان جز از طریق شخصیت ِ ظاهر ، تاثیری بر اطرافیان خویش ندارد . »

ولی آیا همین موضوع در زمینه ی ذهنیات مصداق ندارد ؟ گوته می دانست و می گفت که فقط از طریق شخصیت و منش نویسنده است که اثری عملا صاحب تاثیر می شود و به صورت یک اثر عظیم فرهنگی در می آید . « شخص برای این که بتواند کاری انجام دهد ، بایستی کسی باشد . »این فرمول قاطع او در مورد کیفیت پیدایش آثار خلاقه بود .خلاقیت گوته از از ظرفیت فوق العاده ی او سرچشمه می گرفت . احساس قدر شناسی و تحسین در وجود او به صورت نبوغی مثبت جلوه گر می شد و این را از محاورات او با اکرمان ۱ در مورد بزرگ مرد ایتالیایی مانزونی ۲ ، درک می کنیم . این تحسین و قدر شناسی یکی از ارکان قدرت خلاقه ی هنری اوست . همین خصلت او بود ، که سبب شد وقتی مراثی ِ پروپرتیوس ۳ را خواند به فکر خلق اثری نطیر آن افتاد . به قول خودش ، او نمی توانست چیزی را بدون وسوسهه ی خلق اثری مشابه بخواند و نصیحت او به هنرمندان این است که هیچ گاه تماس خود را با شاهکارها قطع نکنند ، تا روح خلاقه ی آنان در اوج خود بماند و از سقوط آن جلوگیری شود .او لغت zuruckschwanken « یعنی باز ماندن و به عقب برگشتن » را به کار برد . در این لغت احساس خطری وجود دارد که حتی گوته ی بزرگ نیز با آن آشنا بوده است . این عبارت معرف یک نوع تواضع ، کوشش مداوم ، آموزش ، اقتباس و تقلید است تا به حدی که حتی از گم کردن شخصیت واقعی خویش نیز هراسی به دل راه نمی دهد ، بلکه با اعتماد به نفس شادمانه به سوی نیروهای خلاقه پیش می رود .

گوته به شدت از رنج دادن به دیگران اکراه دارد . او در این یا ره به اکرمان می گوید :

« فقط اگر فکر و تعلیم و تربیت واقعی در دسترس همه بود کار شاعر رونق می گرفت ؛ در آن صورت شاعر همیشه می توانست آنچه را در دل دارد بگوید و از بیان حقیقت روگردان نباشد . ولی با وضع موجود ، نویسنده بایستی همواره با در نظر گرفتن اینکه همه کس می تواند به اثری که او به وجود آورده دسترسی پیدا کند ، احتیاط کامل به جا آورد و مواظب باشد که مبادا چیزی بگوید که احتمالا اکثریتی را مورد اهانت قرار دهد . »

گوته یک معلم مادر زاد بود . دو شاهکار بزرگ زندگی او یعنی فاوست و ویلهلم مایستر دلایل قاطعی بر این حقیقت هستند . به ویژه در ویلهلم مایستر ، نشان می دهد که چگونه تمایل به نوشتن زندگینامه تبدیل به اعتراف و تصویر خویش کشیدن می شود ، عمومیت پیدا می کند ، صورت خارجی پیدا می کند ، سیاستمدارانه می شود و بیان آموزشی پیدا می کند . ولی یک روش و یا حرفه در جهت تربیت و پرورش دیگران از هماهنگی های درونی سرچشمه نمی گیرد بلکه بر عکس از تردیدها / ناهماهنگیها و مشکل شناخت نفس خویش سر چشمه می گیرد . تمایل به تعلیم را در شخصیت شاعر – نویسنده می توان حاصل اعتراف به عدم اطمینان و قیول انحراف از مسیر اصلی ، و در عین حال احساس مسئولیت در قبال تمام بشریت و پذیرش نفس خویش به عنوان نماینده ی آن دانست .

گوته می گوید :

« سمبولیسم واقعی آنجا نهفته است که جزء نماینده ی کل می شود . »

۱. john peter eckermann محقق و مولف آلمانی که مدتها منشی گوته بود
۲. alessandro Manzoni مولف ایتالیایی
۳. شاعری قصیده سرا
۴. منبع : مقالات توماس مان / ابوتراب سهراب

مقاله های پیشنهادی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>