این سایت محصول یک دغدغۀ شخصی نسبت به گسترش محتوای مفید در وب فارسی است که در زمینه های اندیشۀ سیاسی، فلسفه، اجتماع و ادبیات اقدام به انتشار مقاله خواهد کرد. این پروژۀ فرهنگی در حال گسترش است و از هرگونه همکاری و پیشنهاد شما دوستداران فرهنگ و اندیشه در جهت ارتقای سطح کیفی سایت، صمیمانه استقبال خواهد شد.
خط مشی و اهداف سایت بدین ترتیب اعلام خواهد شد:

- کمک به گسترش محتوای مفید در وب فارسی
- ایجاد یک منبع مقاله در زمینه های اندیشۀ سیاسی، فلسفه، اجتماع و ادبیات
- کمک به نشر الکترونیکی آثار نویسندگان جوان و ناشناخته
- جمع آوری آرشیوهای کهنه در وب، بازآوری و دسته بندی آن

با سپاس و احترام: نصور نقی پور

خبرنامه

برای دریافت آخرین مقاله های سایت نصور، با وارد کردن ایمیل خود و تایید کردن لینکی که توسط feedburner به آدرس ایمیل شما ارسال می شود، عضو خبرنامه بخش مقاله های سایت شوید


حتما از طریق کلیک بر روی لینک ایمیل ارسالی از feedburner عضویت خود جهت دریافت روزانه مقالات را تایید کنید

خبرنامه که حاوی آخرین مقاله ها می باشد هر روز ساعت پنج عصر به وقت تهران به آدرس ایمیل شما ارسال می شود.

آخرین مقاله های مجله فلسفی زیزفون
آخرين مقاله های مجله ادبی هيچستان
آخرين مقاله های مجله سياسی صلح جاويدان
آخرين مقاله های مجله اجتماعی عرصه
آخرین یادداشتهای مجله پاورقی فرهنگ و هنر و اندیشه
بخش نخست
نظریه ی ارتباط هابرماس استوار است به معنای رهایی دهنده ی زبان. خاستگاهش ارتباط زبانی است. دلیل توجه هابرماس به مباحث فلسفه ی تحلیلی درباره ی زبان، تاکید آن است بر کنش زبانی. یعنی عملی اجتماعی که در گوهر خود تابع منطق مکالمه است و از «پراگماتیک کلی یا همگانی» دور نیست.

هابرماس در سال ۱۹۷۶ مقاله ای نوشت با عنوان « پراگماتیک همگانی چیست ؟۱» این مقاله ی مهمی است، زیرا جهت گیری تازه ای در اندیشه ی هابرماس را نشان می دهد، که سرانجام منجر شد به نگارش کتاب ِ نظریه ی علمی ِ ارتباطی. او نشان داد که فلسفه ی مدرن زبان به این نتیجه رسیده است که بررسی زبان نمی تواند و نباید به تحلیل جنبه های واج شناسانه، نحوی و معناشناسانه ی جمله ها محدود بماند، بل باید سویه های پراگماتیک ِ آن ها را نیز مطرح کند. یعنی در حد زبان باقی نماند، بل از راه کنش گفتاری که سرل و پیش از او ویتگنشتاین مطرح کرده اند، بخث را تا حد سخن پیش ببرد. سخن ادراک متقابل و تفاهم زبانشناسانه «و صلاحیت زبانی» را نشان می دهد و راهگشای ادراک متقابل و تفاهم ارتباطی ِ «صلاحیت پراگماتیک» می شود .
نظر هابرماس درباره ی زبان، دستکم در پله ی نخست شکل گیری اش استوار است به مباحث ِ کارل بوهلر.
در بحث از تحلیل نشانه شناسانه ی زبان سه کارکرد نشانه ها را از یکدیگر جدا می کرد:

۱: کارکارد شناختی «COGNITIVE»: نشانه چون نماد یا علامت واقعیت

۲: کارکرد بیانی « EXPRESSIVE »: نشانه چون علامتی از تجربه ی درونی فرستنده ی پیام

۳: کارکرد نام گذاری «APPELATIVE» : نشانه چون علامتی که به قصد و نیت تاثیر گذاشتن بر رفتار گیرنده فرستاده می شود ۲. هابر ماس به این نظریات ساده ی بوهلر دو نکته را می افزاید:
۱- تحلیل نحوی قوانینی که بر ساختمان درست جمله ها حاکم اند ۲ – تحلیل معنا شناسانه ی نسبت میان صدق و معنا « درست یا نادرست بودن جمله ها » . کارناپ پیش از هابرماس، جمله را نخستین حامل معنا دانسته بود . او نوشته بود که برای با معنا بودن جمله ها باید قاعده های صوری ساختمان دستور زبان در آن ها رعایت شده و معنا، کارکرد ساختارهای دستوری است. نکته ای که مورد تایید فرگه ، ویتگنشتاین و امروز هم مورد قبول دیویدسون است.

یورگن هابرماس


ویتگنشتاین با طرح این نکته که معنای جمله وابسته به کاربرد هرروزه ی آن است « یعنی به قاعده هایی که به کاربرد اجتماعی و پذیرفته شده ی آنها حالت ِ ویژه می بخشد » معنا را درواقع در گرو قاعده های اجتماعی و کنش های ارتباطی مطرح کرده بود . از این رو پس از او ، بحث پیروانش که در « کنش گفتاری » مطرح شده ، از شرط حقیقی بودن « با معنا بودن » به قلمرو معناشناسی ارتباطی گام نهاد و این راستایی است که هابر ماس از راه دیگری سرانجام بدان می رسد . در این معنا شناسی ارتباطی ، جمله های زبان شناسانه ماهیتی نقادانه دارند ، یعنی از نسبت با قاعده هایی که به آن ها شکل می دهند ، شناخته می شوند . و از این جا به بعد سه کار کرد متفاوت آن ها شکل می گیرد که سرانجام در هر یک معنا در وابستگی به زمینه ی عینی ایجاد و شناخته می شود. هابرماس اشاره ای به تکامل بحث بوهلر ندارد ، خاصه به نظریه ی ارتباط رومن یاکوبسن بی دقت است ، در حالیکه توجه به آن نظریه، به کار ِ تدقیق نظریه ی عمل ارتباطی او می آید.
***
بخش دوم
پراگماتیک همگانی در آثار هابرماس گاه به معنای « نظریه ی کلی ارتباط » است .
هابرماس در انتقادش به فروید می نویسد که باید نمونه ی ارتباط درست و سالم را برگزید ، تا بتوان نمونه ی معیوب را شناخت . تنها از راه فهم ارتباط به معنایی کلی و در حد پراگماتیک همگانی می توان نادرستی های ارتباط زبان شناسانه را شناخت . در حالیکه محدود ماندن در ارتباط به هر رو معیوب زبانی ، نمی تواند راهگشای فهم نظریه ی کلی ارتباز باشد . پس باید به سخن ، و از اینجا به « کنش گفتاری » توجه کرد که نشان می دهد روش هایی « در باطن و گوهر خود نظام مند » وجود دارند که افراد بالغ آن ها را به کار می گیرند تا گفتار را در متن سخن جای دهند . کودک نه تنها قاعده های دستوری ، نحوی و آوایی را می آموزد ، بل تمامی قاعده های ارتباطی را هم به تدریج فرا می گیرد ، قاعده هایی که در آن ها « و به یاری آن ها » کنش گفتاری ممکن می شود . کودک با دانستن و کاربرد این قاعده هاست که می تواند با دیگران ارتباط کامل برقرار کند . او این سان ، میان واقعیت خارجی و گفتار پیوند می زند . کنش گفتاری ، گزاره یا جمله ای را به جهان بیرونی « جهان ابژه ، و رخدادهایی که می توان از آن ها با احکامی درست یا کاذب یاد کرد » و به واقعیت درونی « جهان تجربه های سوژه » ، و به واقعیت هنجاری جامعه « زندگی اجتماعی ما ، هنجارها و ارزشهای مشترک میان ما و دیگران » مرتبط می کند .
اکنون می توانیم به اهمیت زبان در نظریه ی کنش ارتباطی هابر ماس دقت کنیم . برای این مقصود بار دیگر به مفهوم ضابطه ی نقادی توجه کنیم . اگر ضابطه ی نقادی پراکسیس باشد ، آن سان که هگل و هورکهایمر نشان داده اند ، این ضابطه ناگزیر استوار خواهد بود به مفهوم مرجام ، که می تواند به گونه ای خیالی و همچون آرمانشهری جلوه کند « و بیشتر هم چنین نمایان می شود » . پس به یاری تصوری از آینده ، نقد از موقعیت کنونی شکل می گیرد . در حالیکه همین نقادی مدعی است که خود بنیان شناخت ماست از آینده . این ناسازه ای است که از روزگار هگل تا امروز پیش پای نقادان قرار دارد . هابر ماس تلاش کرد تا با طرح مفهوم کنش گفتاری و به گونه ای خاص با « قاعده های زبانشناسانه » مشکل را حل کند . در نخستین دوره ی کار فکری اش ، زبان همپای کار و سلطه یکی از ابزار همگانی است که با آن زندگی اجتماعی شکل می گیرد . کنش متقابل و کنش ارتباطی نیز مفاهیم مهمی هستند که در این دوره ی نخست در آثار هابرماس به کار رفته اند . اما به راستی اهمیت مرکزی آن ها در دوره ی دوم کشف شد . در این دوره بود که کنش ارتباطی و کنش متقابل به یاری مفاهیم قدیمی زبان و کار تدقیق شدند . هر شکل اجتماعی – فرهنگی با این مفاهیم تازه ، یعنی با ابزار و میانجی های
ارتباط انسانی شناخته می شود . تنها در پیکر پراگماتیک همگانی می توان تمامی اشکال ارتباط « و مهمتر امکان از شکل افتادن ارتباطها » را کشف کرد و توضیح داد .
بنیان نظر هابرماس درباره ی کنش ارتباطی چنان که دیدیم مباحث جدید فلسفه ی تحلیلی ِ زبان است و مهمترین پایه ی این بحث نیز « کنش گفتاری » است که در آن فرضی مهم وجود دارد : ارتباط زبانی تنها وقتی شکل می گیرد که کسی کنش گفتاری را به انجام رساند . یعنی گوینده ای ، یا نویسنده ای ، یا فرستنده ای گزاره ای را به مخاطبی ارئه کند و این کار در زمینه ی فرهنگی – اجتماعی ، سیاسی خاصی انجام پذیرد .، و گزاره در پیکر جمله یا جمله هایی با تاکیدهای زبان شناسانه و در رمزگان معیین زبانی خاصی ارئه شود . هابرماس می پرسد که چگونه می توان « انحراف از بحث » یا عدم تفاهم نظامدار را فهمید ؟ هر گزاره در پیکر سخن شکل می گیرد و معنا می یابد ، کدام ضابطه درستی سخن را ، یا ناممکن بودن فهم آن را تشخیص پذیر می کند ؟
مفهوم حقیقت سخن ما را به مفهوم توجیه سخن یا توجیه معیار صدق آن می رساند . معیاری که به هنجارهای سخن باز می گردد ، هنجارهایی که لزوما و همواره « به توافق نظر همگان یا اجماع » « consensus » منجر نمی شود ، و به هر رو همداستانی نمی تواند معیار یا ضابطه ی حقیقت باشد . این پرسش ساده باقی می ماند : در کدام شرایط همداستانی حقیقی است ، یعنی راست است ؟
اگر معیار تشخیص درستی از نادرستی ، خود نیازمند توجیه سخن گون دیگری باشد ، آیا به دور باطلی گام ننهاده ایم ؟ اینجا هابرماس پیشنهاد می کند که به « نیروی استدلال بهتر یا دلیل قوی تر » متوسل شویم ، یعنی به ضابطه ای موقتی که قدرت فهم هنجارهای سخن را « همچون معناشناسی و نحو زبان » ندارد ، اما خطر در افتادن به ناسازه ای را هم که از آن با خبر شدیم ، همراه ندارد . این ضابطه ای موقت است ، در چارچوب پراگماتیک همگانی . همین که به مکالمه ای وارد می شویم ، یعنی می پذیریم که امکان توافق نظر وجود دارد ، امکان رسیدن به حقیقتی که به گونه ای مشترک گوینده و شنونده بدان دست یابند . اگر ما نپذیریم که این همداستانی ممکن است ، آنگاه نه فقط مکالمه بل سخن بی معنا می شود . نتیجه این است که ما می پذیریم « تسلیم منطق بهتر یا استدلال قوی تر » شویم . این پذیرش را می توان به شکل صوری ، یعنی در ساختار پراگماتیک ارتباط بیان کرد :
برابری کسانی که درگیر مکالمه اند ، حقوق مساوی و امکانات برابر هر یک در کاربرد ابزار بحث .
اما این برابری در مکالمه ، آنجا ممکن است که « برابری آرمانی » یا « برابری در زندگی اجتماعی » به دست آمده باشد . حقیقت ، پس ، نمی تواند از مفهوم نیکی « اینجا /آزادی ، عدالت و … » جدا باشد . در واقع در هیچ مکالمه ای « به هر شکل که پیش رود » نمی توانیم ادعا کنیم که شرایط آرمانی فراهم آمده است ، اما می توان برای بهتر ردن شرایط کوشید . شرایط آرمانی کنش گفتاری تجربی نیست ، فرضی است . می توان آن را خواست یا پیش بینی کرد .

پانوشت:

  1. j.habermas/communication and Evolution of Society/trans.t.Mc Carthy/Boston1979/pp/1-68
  2. K.BUHLER/Sprach theorie/Stuttgart/1965/s.24

 

منبع: مدرنیته و اندیشه ی انتقادی :: بابک احمدی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>